سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
http://holool.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ

 اولین خاطره از معلم شدنم egg

اولین شب که به احمدیه نوق رفتم تا فردای آن روز رسما معلمی را آغاز کنم شب جالبی بود. روز قبل از عزیمت به احمدیه با مدیر هنرستان تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم چه وسایلی نیاز است تا همراه خود بیاورم.ایشان گفتند که "شما فقط پتو ،تشک و..دیگر لوازم شخصی را همراه خود بیاورید.چون اجاق گاز یخچال و...در خانه موجود است.و نیازی ندارید."لذا فکر کردم که ظرف ،قاشق ،قابلمه و...حتما در خانه موجود است و نیازی نیست که بار خود را سنگین کنم و ظروف را همراه خود ببرم.وقتی اولین شب به احمدیه رسیدم و وارد خانه شدم دیدم که اثری از ظرف ،قاشق ، قابلمه و ..نیست.لذا از آقای مدیر هم درخواست ظرف جهت پخت و پز نکردم و نخواستم باعث زحمت ایشان شوم.آن شب را با غذاهایی که از خانه آورده بودم سپری کردم.و فردا به هنرستان رفتم.باز هم از مدیر درخواست ظروف را نکردم.و با خود گفتم چون قرار است همکارم هم امروز بیاید و به من ملحق شودحتما با خودش ظرف خواهد آوردپس نیازی نیست که مزاحم مدیر شوم..وقتی هنرستان تعطیل شد قبل از رفتن به خانه به مغازه رفتم و چند عدد تخم مرغ و یک قالب پنیر و...خریدم.و به خانه رفتم.خسته و گرسنه بودم و ظرفی هم نداشتم تا چیزی طبخ کنم.به حیاط خانه رفتم یک قوطی نو شابه(رانی)را یافتم. آن را برداشتم سر آن را با چاقو بریدم و دو عدد تخم مرغ داخل آن انداختم.و کمی هم آب داخل آن ریختم.روی اجاق گاز گذاشتم آبپز کردم و نهارم را خوردم.آن روز را بدین شکل سپری کردم.عکس لحظه ی آبپز شدن تخم مرغها را نشان میدهد.شب را پنیر خوردم صبحانه را هم.تا اینکه همکارم آمد.اتفاقا ایشان نیز ظرفی همراه خود نیاورده بود که نهایتا از سید عباس خادم هنرستان ظروفی را برای چند روز قرض گرفتیم وآن هفته را سپری کردیم.این بود اولین خاطره از معلم شدنم.


[ یکشنبه 89/8/2 ] [ 8:47 عصر ] [ شول ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید
صفحات دیگر
امکانات وب


بازدید امروز: 142
بازدید دیروز: 123
کل بازدیدها: 628575