سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
http://holool.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ

داستان دخترک یتیم 

نسرین هشت ساله بود.او یتیم بود.و از نوازش مادر بی بهره .در سالهای قحطی دوران رضاخان زندگی به سختی می گذشت.روز، را همراه بزغاله ها در بیابان سپری کرده بود.غروب با بزغاله ها به خانه برگشت.خسته و گرسنه بود.در پلاس (چادر)زندگیشان چیزی برای خوردن پیدا نمی شد.پدرش مردی افسرده بود.داغ از دست رفتن مادر نسرین او را خم کرده بود.نسرین هر چه گشت چیزی نیافت که بخورد.به خانه ی همسایه رفت.کنار مهری دختر همسایه نشست.مهری خمیر کرده بود.می خواست نان بپزد.از نسرین خواست تا هیزم بیاورد و به او در پخت نان کمک کند.به نسرین گفت:" آتش را روشن کن ، هیزم را خرد کن زیر تابه بزن تا داغ شود."نسرین به او گفته بود در خانه نان جو بوده که میلی به خوردن آن ندارد.مهری نان دادن به او را منوط به کمک کردن در پخت نان کرده بود.تا پاسی از شب کنار سفره و بساط پخت ،هیزم خرد می کرد و زیر تابه می زد.صدای غرغرکردن شکمش در هیاهوی آتش شنیده نمیشد امّا  خودش آنرا خوب می شنید و احساس می کرد.هر چه منتظر ماند از سوی مهری تعارفی برای صرف نان تابه نان عشایرنشنید.گویی مهری یادش رفته که اوگرسنه است (یا شاید مهری ،مهر نداشت.) .نسرین رو نداشت که در خواست نان کند .حس کرامتش به او اجازه ی تقاضا کردن نان را نمیداد.پخت نان تمام شد.شب از نیمه گذشته بود.پدرش به دنبال او آمد.به پلاسشان (چادرشان)بازگشتند.بغظش ترکید و زار زار گریه کرد.درد پدر را تازه کرد.پدر او را در آغوش گرفت هر دو می گریستند.پدر کمی نخود در کیسه ای داشت آنها را خیساند و برشته کرد.خروسها می خواندند و آغاز سحر را خبر می دادند.نسرین هنوز بیدار بود.مقداری ازنخود برشته شده را خورد و ساعتی خوابید.خورشید هنوز طلوع نکرده بود، بیدار شد.به طرف آغل بزغاله ها رفت تا روز دیگری را آغاز کند.....

 

 


[ چهارشنبه 89/12/18 ] [ 6:47 عصر ] [ شول ] [ نظرات () ]


[ شنبه 89/11/23 ] [ 11:34 عصر ] [ شول ] [ نظرات () ]

شهید و آب شیریناحمدیه نوق

مدتی است که در منطقه ی نوق ساکن هستم.آب لوله کشی در منزل بسیار شور است.و برای مصارفی چون شستشو وحمام و ...استفاده می شود و به هیچ وجه قابل آشامیدن نیست.امّا آب شیرین جهت آشامیدن را باید از شیرهای داخل کوچه برداشت.این منطقه شدیدا با مشکل کمبود آب مواجه است.حتّی آب شور سفره های زیر زمینی نیز کم شده و شوری آن به حدی است که حتّی درختان مقاوم پسته نیز تاب تحمل آن را ندارند و خشک می شوند.این منطقه یکی از قطبهای تولید پسته در کشور است.چندی پیش در حالی که با اتوبوس به سمت احمدیه ی نوق می رفتم.با فردی بنام آقای رمضانی آشنا شدم که تا احمدیه همسفر شدیم.ایشان ساکن دقوق اباد بود.باب صحبت با او باز شد.از اوضاع و احوال کم آبی پرسیدم.ایشان نیز باب گفتگو را باز کرد.می فرمود:تا قبل از سال 1384مردم این منطقه برای تهیّه ی آب شیرین جهت آشامیدن با مشکلات زیادی مواجه بودند.و می بایست آب شیرین را از تانکرهای حامل آب بصورت گالنی خریداری می کردند که گاهی تاخیر در آبرسانی و کمبود آب مردم را به زحمت می انداخت.بخصوص برای افرادی که وسیله ی نقلیه ای جهت تهیّه ی آب شیرین نداشتند بناچار می بایست از همین آب شور استفاده می کردند که منجر به شیوع بیماریهای پوستی و کلیوی در منطقه شده بود.تا اینکه مسئولین تصمیم گرفتند از رفسنجان آب شیرین جهت آشامیدن مردم بیاورند. که با لوله کشی به روستاهای سر راه آبرسانی انجام شدو تا حدی مشکل چند روستا بر طرف شد امّا این آب کفاف همه ی روستاهای منطقه ی نوق را نمی داد. و بقیبه روستاها با بحران کمبود آب مواجه بودند.ایشان داستان آب شیرین مصرفی اهالی جوادیه تا احمدیه را این گونه بیان کردندکه:(البته ایشان اسامی را هم فرمودند که من فراموش کرده ام) پدری فرزند شهیدش را در خواب می بیندکه به پدر میفرماید:در فلان منطقه در فلان نقطه منبع زیر زمینی آب شیرین موجود است و ... .وقتی پدر از خواب بیدار میشود فورا به همان نقطه ای که فرزند شهیدش نشانی داده بود می رودو آنجا را علامت گذاری میکندتا محل را فراموش نکند.بعد پیش یکی از خیرین و ثروتمندان منطقه می رود و موضوع را با او در میان میگذارد.و از ایشان می خواهد که برای حفر چاه اقدام کند. او نیز موافقت میکند.و پس از کسب مجوزهای لازم اقدام به حفر چاه می کنند.این نقطه  چندین کیلومتر از جوادیه فاصله دارد.گویا با دستگاههای معمول حفر چاه نمی توانند حفاری کنند.لذا از دستگاههای ویژه حفاری که گویا در حفر چاههای نفتی کاربرد داشته استفاده می کنند.که نهایتا موفق به حفر چاه می شوند که آب شیرین از چاه بیرون می آید.آب را به چندین روستا داخل کوچه ها لوله کشی می کنند . منجمله به روستای احمدیه .که هم اکنون من نیز از این آب گوارا جهت آشامیدن و طبخ غذا استفاده میکنم. باز هم روان پاک شهدا به داد این مردم رسید.البته بایستی هر چه زودتر چاره ای اساسی اندیشید. شهرستان سیرجان نیز با همین بحران مواجه است که مسئولین باید هر چه سریعتر چاره ای بیندیشند و ...سخن در این باره بسیار است و گوش شنوا معدود ......



[ چهارشنبه 89/9/24 ] [ 4:12 عصر ] [ شول ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید
صفحات دیگر
امکانات وب


بازدید امروز: 42
بازدید دیروز: 95
کل بازدیدها: 632534